WebWall


خاطره ایی از دكتر شفيعي كدكني

posted Oct 12, 2011, 2:50 PM by Ahmad Ahmadi   [ updated Oct 12, 2011, 4:27 PM ]

چند روزی به آمدن عيد مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا" رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد ما بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن.

استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری "صدرا".

بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه ها خیلی آرام گفت: استاد آخره سالی دیگه بسه!

استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید! و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که آن را می گذاشت روی میز، خودش هم برای اولین بار روی صندلی جا گرفت.

استاد 50 ساله‌مان با آن كت قهوه‌اي سوخته‌اي كه به تن داشت، گفت: حالا که تونستید من رو از درس دادن بندازید بذارید خاطره ای رو براتون تعریف کنم.

"من حدودا 21 یا 22 سالم بود، مشهد زندگی می کردیم، پدر و مادرم کشاورز بودند با دست های چروک خورده و آفتاب سوخته، دست هایی که هر وقت اون ها رو می دیدم دلم می خواست ببوسمشان، بویشان کنم، کاری که هیچ وقت اجازه آن را به خود ندادم با پدرم بکنم اما دستان مادرم را همیشه خیلی آرام مثل "ماش پلو" که شب عید به شب عید می خوردیم بو می کردم و در آخر بر لبانم می گذاشتم.

استادمان حالا قدری هم با بغض کلماتش را جمله می کند: نمی دونم بچه ها شما هم به این پی بردید که هر پدر و مادری بوی خاص خودشان را دارند یا نه؟ ولی من بوی مادرم را همیشه زمانی که نبود و دلتنگش می شدم از چادر کهنه سفیدی که گل های قرمز ریز روی آن ها نقش بسته بود حس می کردم، چادر را جلوی دهان و بینی‌ام می گرفتم و چند دقیقه با آن نفس می کشیدم...

اما نسبت به پدرم؛ مثل تمام پدرها؛ هیچ وقت اجازه ابراز احساسات پیدا نکردم جز یک بار، آن هم نه به صورت مستقیم.

نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیارم.

از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق، هق مردانه ای را شنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم...استاد حالا خودش هم گریه می کند...

پدرم بود، مادر هم آرامش می کرد، می گفت آقا! خدا بزرگ است، خدا نمیذاره ما پیش بچه ها کوچیک بشیم، فوقش به بچه ها عیدی نمی دیم، قرآن خدا که غلط نمی شه اما بابام گفت: خانم نوه هامون تو تهران بزرگ شدند و از ما انتظار دارند، نباید فکر کنند که ما ...

حالا دیگه ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های بابام رو از مادرم بپرسم، دست کردم توی جیبم، 100 تومان بود، کل پولی که از مدرسه گرفته بودم، گذاشتم روی گیوه های پدرم و خم شدم و گیوه های پر از خاک و خلی که هر روز در زمین زراعی، همراه بابا بود بوسیدم.

آن سال همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قد که هر کدام به راحتی "عمو" و "دایی" نثارم می کردند.

بابا به هرکدام از بچه ها و نوه ها 10 تومان عیدی داد، 10 تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی داد به مامان.

اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم، که رفتم سر کلاس.

بعد از کلاس آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم اتاقش، رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ زوار درفته گوشه اتاقش درآورد و داد به من.


گفتم: این چیه؟

"باز کن می فهمی"

باز کردم، 900 تومان پول نقد بود!

این برای چیه؟

"از مرکز اومده؛ در این چند ماه که اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند."

راستش نمی دونستم که این چه معنی می تونه داشته باشه، فقط در اون موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم این باید 1000 تومان باشه نه 900 تومان!

مدیر گفت از کجا می دونی؟ کسی بهت گفته؟ گفتم: نه، فقط حدس می زنم، همین.

راستش مدیر نمی دونست بخنده یا از این پررویی من عصبانی بشه اما در هر صورت گفت از مرکز استعلام می‌گیرد و خبرش را به من می دهد.

روز بعد تا رفتم اتاق معلمان تا آماده بشم برای کلاس، آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتنت استعلام کردم، درست گفتی، هزار تومان بوده نه نهصد تومان، اون کسی که بسته رو آورده صد تومانش را کِش رفته بود که خودم رفتم ازش گرفتم اما برای دادنش یه شرط دارم...

"چه شرطی؟"

بگو ببینم از کجا می دونستی؟ نگو حدس زدم که خنده دار است.


***

استاد کمی به برق چشمان بچه ها که مشتاقانه می خواستند جواب این سوال آقای مدیر را بشنوند، نگاه کرد و دسته طلایی عینکش را گرفت و آن را پشت گوشش جا داد و گفت: "به آقای مدیر گفتم هیچ شنیدی که خدا 10 برابر عمل نیکوکاران به آن ها پاداش می دهد؟"


میرحسین، آزاده بود و هست

posted Feb 26, 2011, 11:38 AM by Ahmad Ahmadi   [ updated Aug 17, 2011, 4:00 PM ]

آزادگی را آزاد می کنیم

اطلاع رسانی اخبار مربوط به امام موسی صدر

posted Feb 25, 2011, 11:39 AM by Ahmad Ahmadi   [ updated Feb 25, 2011, 11:41 AM ]

به نام خدا

سروران گرامی و دوست‌داران ارجمند امام صدر؛

با توجه به جاری بودن شرایط انقلاب در لیبی و به اوج رسیدن حساسیت مسأله‌ی امام صدر، پایگاه فرهنگی «روایت صدر» آخرین اخبار دریافتی در باره‌ی این دو حوزه را در صفحه‌ی اول خود گردآوری کرده است. عزیزانی که در لحظات مختلف شبانه‌روز علاقمند هستند آخرین اخبار مربوط به امام صدر و انتفاضه‌ی مردم لیبی را پیگیری کنند، کافی است به این پایگاه مراجعه و عناوین یافته شده در برخی سایت‌های معتبر خبری ایران، لبنان و لیبی را یک‌جا از نظر بگذرانند.

در این لحظات سخت و نفس‌گیر بیم، امید و انتظار، سلامت، آزادی و بازگشت هرچه سریع‌تر امام صدر را همراه  پیروزی مردم مظلوم لیبی از خداوند متعال خواهانیم ...

 

 

 


تهدید شیرین، با صرف کمی پول

posted Feb 25, 2011, 11:36 AM by Ahmad Ahmadi   [ updated Feb 25, 2011, 12:43 PM ]

از اونجایی که ما تمام تهدیدات رو به فرصت تبدیل میکنیم، پس اساساً باید تهدیدی وجود داشته باشه که ما به فرصت تبدیلش کنیم. وگرنه نمیشه که!! و چون ایجاد مستقیم فرصت کار پیش پا افتاده ایه، پس چه کاری بهتر از اینکه تهدید ایجاد کنیم؟! بنابراین زین پس به جای کلمه ی نا مفهوم فرصت، از کلمه ی سر راست تهدید استفاده می کنیم.

نمونه اش همین خبره که نشون دهنده ی موفقت سیاستهای ما است. ما به حول و قوه ی الهی موفق شدیم که با خرج اندکی پول یک تهدید جدی ایجاد کنیم!


نیجریه دو روز پس از وام یک میلیارد دلاری قطعنامه علیه ایران را امضا کرد

تنها دو رو روز پس از آنکه سفیر نیجریه درتهران از وام یک میلیارد دلاری ایران به این کشور خبر داد ، وزیر خارجه این کشور  قطعنامه  تایید تحریم ها علیه ایران را امضا کرد.

به گزارش رویترز وزیر خارجه نیجریه گفت محموله تسلیحاتی که سال گذشته از یک کشتی ایرانی کشف شد غیر قانونی صادر شده ‌است.

اُدئین آجوموگوبیا، وزیر خارجه نیجریه، روز پنج‌شنبه در این زمینه به خبرگزاری رویترز گفت: «ما جزئی از جامعه بین‌الملل هستیم و قطعنامه‌ای را امضا کرده‌ایم که تحریم‌ها را تأیید می‌کند و یکی از این قطعنامه‌ها مربوط است به حمل‌ونقل سلاح و مهمات از ایران.مقصد این محموله چه نیجریه بوده ‌باشد، چه گامبیا، و چه هرجای دیگر، فرقی نمی‌کند و این محموله غیر قانونی بود و به این خاطر ما وظیفه داشتیم بر اساس قانون بین‌الملل و تعهدمان به سازمان ملل همان کاری را بکنیم که انجام دادیم.»

با این حال، وزیر خارجه نیجریه گفت که نیجریه و ایران هنوز روابط خوبی را حفظ کرده‌اند و به همکاری نزدیک در زمینه پروژه‌های اقتصادی به‌ویژه در حوزه توسعه نیروی برق نیجریه ادامه می‌دهند. آجوموگوبیا به رویترز گفت: «تا زمانی که این کشور کاری علیه منافع ملی ما نکند ما روابط خود را با هر کشوری که خواهان پشتیبانی از ما در جهت منافع مردم نیجریه ‌است حفظ می‌کنیم.»

منبع: کلمه

1-4 of 4